آپلود پاور پوینت

آپلود پاور پوینت

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

دلیل حقانیت اسلام چیست؟

دلیل حقانیت اسلام چیست ؟

قبل از این که به دلایل حقّانیت اسلام بپردازیم لازم است دلیل نیاز انسان به دین حق و اثر دین در زندگی شخصی و اجتماعی را بررسی کنیم.
1. دلیل نیاز انسان به دین حقّ چیست؟
انسان موجودی است مرکّب از تن و روان، و عقل و در اثر این ترکیب، فطرت او در جستجوی سعادت مادّی و معنوی و رسیدن به کمال مقصود از هستی خویش است.
و از طرفی حیات هر فردی از افراد انسان دو بُعد دارد فردی و اجتماعی، مانند هر عضوی از اعضای بدن که گذشته از زندگانی خاصِّ به خود، تاثیر و تاثّر متقابل با بقیه اعضا دارد از این رو انسان نیازمند برنامه‌ای است که تضمین کننده سعادت مادّی و معنوی و حیات طیبه فردی و اجتماعی او باشد و چنین برنامه‌ای دین حق است که احتیاج به آن ضرورت فطرت انسان است. (قالَ رَبُّنَا الَّذِی اَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى).
2. اثر دین در زندگی شخصی چیست؟
زندگی انسان متن و حاشیه و اصل و فرعی دارد، اصل و متن خود اوست، و حواشی و فروع، آن‌چه به او تعلّق دارد، مانند مال، مقام، همسر، فرزند و بستگان.
حبّ ذات و علایق ذات، زندگی آدمی را با دو آفت غم و اندوه، نگرانی و ترس به هم آمیخته تا غم و غصّه برای آن‌چه ندارد تا به او برسد، و ترس و نگرانی که مبادا حوادث روزگار آن‌چه را دارد از او بگیرد.
ایمان به خدا هر دو آفت را ریشه‌کن می‌کند، چون ایمان به خداوند عالِم قادر حکیم و رحیم، او را وادار به انجام وظایفی می‌کند که برای او مقررّ  شده، و با انجام وظایف بندگی می‌داند خداوند به عنایت حکمت و رحمت، او را به آن‌چه خیر و سعادت اوست و اصل، و از آن‌چه مایه شرّ و شقاوت باز می‌دارد.
آن‌چه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می‌کند اضطراب‌ها و هیجان‌هایی است که از شادمانی ظفر به علایق مادّی و افسردگی از نرسیدن به آن‌ها حاصل می‌شود، و لنگر ایمان است که در طوفان این امواج به مومن آرامش و اطمینان می‌دهد.
3. اثر دین در زندگی اجتماعی چیست؟
انسان دارای شهوت و غضبی است که با غریزه افزون‌طلبی به هیچ حدّی محدود نیست، اگر شهوت مال بر او غلبه کند گنجینه‌های زمینی او را قانع نمی‌کند، و اگر شهوت مقام بر او چیره شود حکومت زمین او را کفایت نمی‌کند، و می‌خواهد پرچم قدرت خود را بر کرات دیگر برافرازد.
هوای سرکش انسان با شهوت شکم و دامن و مال و مقام و استخدام قوّه غضب برای اِقناع هوس پایان‌ناپذیر خود هیچ مرزی نمی‌شناسد، و از پایمال کردن هیچ حقّی صرف‌نظر نمی‌کند، و نتیجه حیات انسان با چنین شهوتی جز فساد، و با چنان غضبی جز خونریزی و خانمان‌سوزی نخواهد بود زیرا قدرت فکر آدمی با شکستن طلسم اسرار طبیعت و استخدام قوای آن برای رسیدن به آمال نفسانی نامحدود خود، زندگی انسان بلکه کره زمین را که مهد حیات بشر است به نابودی می‌کشاند. (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النَّاسِ).
قدرتی که نفس سرکش را مهار و غضب انسان را تعدیل وحقوق فرد و جامعه را تضمین و تامین می‌کند. ایمان به مبدا و معاد و ثواب و عقاب است، که با اعتقاد به وجود خداوند، آدمی به هر خیری وادار و از هر شرّی برکنار خواهد بود و جامعه‌ای بر مبنای تصالح در بقا و برکنار از تنازع در بقا به وجود خواهد آمد.
اکنون به دلایل حقّانیت اسلام می‌پردازیم:
1. شواهد تاریخی و سنت‌های گذشته نشان می‌دهد که نوع بشر سیر تکاملی خود را به صورت تدریجی شروع نموده و تا به این‌جا رسیده است، انسان اوّلیه به عنوان نقطه پیدایش و نطفه آغازین جامعه انسانی از ظرفیت و فکر و درک بسیار محدودی برخوردار بوده و خداوند متعال به تناسب انسان‌های آن روز آیینی با دستورات ابتدایی ارسال نمود، و همین‌گونه که پازل فکر و عقل و خرد بشری رو به تکامل بود، انبیاء که سفیران الهی بودند آیینی رو به رشد و تکامل که پاسخگوی نیاز بشر باشد به مردم ابلاغ می‌نمودند و هر پیامبری قبل از پایان حیات خود، آمدن پیامبر بعدی را به مردم بشارت می‌داد این سنّت فرستادن انبیاء‌و آیین الهی توحید سیر تکاملی خود را طی کرد و جامعه هر روز به استعداد و ظرفیتی بالاتر و درک و اندیشه‌ای کامل‌تر می‌رسید.
و دستوراتی از طرف خدای متعال ابلاغ و در قالب صُحُف در اختیار انسان‌های دوران‌های گذشته قرار می‌گرفت، این سیر کمال به طور تدریجی ادامه یافت تا به انیباء اولی‌العزم رسید در این مرحله، آیین توحید با دستوراتی جامع‌تر به صورت کُتب آسمانی نازل می‌شد و به وسیله انبیایی که دارای درجاتی عالی بودند در اختیار جامعه بشری قرار می‌گرفت، این مرحله در این جامعه با عطشی بیش‌تر و با اندیشه‌ای رو به رشد مواجه گردید تا به عصر حضرت عیسیٰ(ع) رسید، که با کتاب آسمانی انجیل ماموریت رسالت و ادامه ابلاغ آیین توحیدی را با دستورات و احکامی کامل‌تر آغاز کرد و تا مدّتی سکّان‌دار هدایت جامعه بشری بود وقتی به لحظات غروب آفتاب عمر خویش رسید جامعه را کاملا برای آمدن پیامبر پس از خود که آخرین سفیر الهی بود آماده ساخت و بشارت او را به مردم ابلاغ کرد.(وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَاْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ اَحْمَدُ).
راهبان و کشیشان مسیحیت همه در انتظار آخرین پیامبر الهی نشستند و با صراحت گفتند که بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد. در این هنگام بود که آفتاب حیات‌بخش اسلام طلوع کرد و پیامبر اکرم(ص) کامل‌ترین و جامع‌ترین دستورات اسلام را به جامعه عرضه نمود، مکتب اسلام احکام نورانی خود را در قالب کتاب آسمانی قرآن در اختیار بشریت قرار داد.
نکته‌ای که هرگز نباید از آن غفلت نمود این است که با آمدن اسلام مکتب‌های پیش از آن منسوخ شدند و تاریخ مصرف آن‌ها به پایان رسید. چنان که قرآن کریم به صراحت می‌فرماید: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ؛ کسی که دینی جز اسلام را بپذیرد از او قبول نمی‌شود.»
و شاهد این مطلب امروز به وضوح پیداست که گاه یک پزشک برای درمان یک بیمار مدّت درمانش را با داروهایی با میزان و دُز دارویی پایین شروع می‌کند و به تدریج به کیفیت آن می‌افزاید تا دوران درمان به پایان رسد و بیماری قلع و قمع گردد ناگفته پیداست با تجویز هر نسخه‌ای جدید، نسخه قبل از آن اعتبار خود را از دست می‌دهد.
بنابراین عقل حکم می‌کند همچنان که عقل و خرد و اندیشه بشر رو به تکامل است باید آیین توحیدی حق نیز متناسب با آن تکامل پیش برود، و الآن اسلام به عنوان جامع‌ترین و کامل‌ترین مکتب آسمانی مطرح است زیرا دستورات و احکام حیاتبخش تمام نیاز‌های فردی و اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی جامعه را پاسخ‌گو می‌باشدو از کوچک‌ترین زاویه از زوایا و شئون زندگی فردی و اجتماعی غفلت ننموده است. چگونه می‌توان تحریف‌های گوناگون دین مسیحیت را نادیده انگاشت،‌ چگونه می‌توان تغییرات شکلی و ماهوی کتاب انجیل را انکار نمود که به دست طغیان‌گر بشر و عدّه‌ای سودجو و فرصت‌طلب مورد دستبرد قرار گرفت، و این در حالی است که قرآن کریم بعد از هزار و چهارصد سال حقانیت خود را حفظ کرد و کوچک‌ترین تحریف و تغییر را به دامان خود راه نداد زیرا اراده حق بر حفظ قرآن کریم تعلّق گرفته بود، در حقانیت اسلام همین بس که بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) که آخرین پیامبر الهی است جانشینان او که امامان معصوم(ع) یکی پس از دیگری ماموریت امامت یافتند و از کیان و به حفظ صیانت از اسلام و تبیین احکام نورانی آن پرداختند، و امروز پرچم هدایت و امامت به دوش آخرین امام حق یعنی حضرت حجه ابن الحسن(عج) می‌باشد.
در حقّانیت اسلام همین بس که هر روز در سراسرعالم، از اندیشمندان و نام‌آوران علم و دانش وارد خیمه اسلام می‌شوند و آن را کامل‌ترین و جامع‌ترین و پویاترین مکتب آسمانی می‌دانند زیرا احکام اسلام را منطبق با فطرت، عقلانیت یافته‌اند.
این تنها شمّه‌ و اجمالی است از یک واقعیت بیکران که در یک نوشتار نمی‌گنجد بلکه باید در این‌باره به کتاب‌های مربوطه مراجعه کرد. به کتاب‌هایی که اسلام شناسان نوشته‌اند و برای این منظور می‌توانید به اسلام شناسان حوزه مانند حضرت آیت الله سبحانی مراجعه فرمایید.

 

نظرات کاربران

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

اسلام چیست؟

اشاره به واژه اسلام در متن قرآن:



در سوره آل عمران آیه 91 آمده است که: انَ الدین عندالله الاسلام( دین در نزد خداوند اسلام است)در آیه 79 همان سوره نیز آمده است که:
«قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و النبیون من ربهم، لا نفرق بین احدٍ منهم و نحن له مسلمون»
بگو ایمان آوردیم به خدا و آنچه نازل شده برما و آنچه نازل شده بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب. و آنچه داده شد موسی را و عیسی را و رسولان را از پروردگارشان، جدا نمی‌کنیم ایشان را از یکدیگر، و ما او را(خداوندرا) مسلم هستیم.
در آیه 80 همان سوره باز هم می‌خوانیم که
ومن یبتغ غیر الاسلام دینا، فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین
(هرکس غیر از اسلام دین دیگری را دنبال کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و درآخرت از زیانکاران است)
بنا برآنچه در آیات فوق می‌بینیم، منظور از لفظ «اسلام» در قرآن گروه خاصی که خود را صرفا پیرو محمد رسول و آداب و مناسک خاصی بدانند نیستند، بلکه همه‌ی ملت‌های دیگر، اعم از کلیمی، مسیحی، زردشتی و هر آیین دیگری که هدف آنان صلح و سلامت برای همه‌ی جامعه‌ی بشری باشد مسلم هستند. و هر گروهی که جز این بیاندیشد و عمل کند اگرچه نام اسلام یا هر دین دیگری را هم بر خود نهاده باشند، مسلم نیست و از او پذیرفته نخواهد شد. این نکته نیز بدیهی می نماید که سالم سازی خویش و جامعه امری نسبی است و همچنین متناسب با شرایط زمان و مکان متغییر و سیال می باشد.


 


ارسال شده در توسط دانشجو

اسلام


معنای پایه: اسلام از ریشه سلم (selm) گرفته شده است. سلم یعنی برکنار بودن از هر مرض مادی و معنوی، جسمی و روحی، ظاهری و باطنی.
اسلام: لفظ سلم در باب افعال به «اسلام» تغییر شکل می‌دهد. باب افعال معمولا برای تعدیه(متعدی کردن) الفاظ است. بنا براین واژه اسلام را می‌توان این گونه معنا کرد: برکنار نگه داشتن خود و دیگران از هر مرض ظاهری و باطنی یا عیب‌های مادی و معنوی.
سلام: آنکه از هر عیب و نقص ظاهری و باطنی پاک و منزه است. این لفظ به عنوان یکی از نام‌های خداوند نیز مطرح است. در دیدار آدم ها با هم گفتن سلام در واقع نوعی آرزوی سلامت برای طرف مقابل است.
مسلم: کسی که در روابطش بادیگران، سعی می‌کند تا خود را و دیگران را از نارسایی‌های مادی و معنوی برکنار نگه دارد.
تسلیم: کسی که در ارتباط بادیگران بی‌خطر می‌شود و گزند و آسیبی به دیگری نمی‌رساند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

دلایل کمال دین اسلام

سلام كامل ترین دین، خاتمیت و دلایل آن

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

پرسش1: چرا اسلام كاملترین و بهترین دین خداوند است ؟پاسخ : الف ) كامل بودن :دین كامل و تمام ، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه : 1 . انسان  را به  هدف نهایى برساند ; 2 . به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد .ادیان  الهى ، بنا به  نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده ، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است ، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد .بشر در دوران  زندگى خود یك رشته  نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان  شئون  زندگى بشر ، مانند قوانین طبیعت ، واقعیت هایى هست كه  گذشتِ زمان  از اصالت آن ها نمى كاهد ; زیرا واقعیت ، همیشه  واقعیت است . اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن  بر پایه  احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است . بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه  مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود ، در نتیجه  ، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت ، در دین اسلام وجود دارد ، مى توان  گفت كه  دینِ اسلام دین كاملى است .آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى ; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .» ، به  این معناست كه  پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ، آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته  ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان  باقى نمانده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو ، با صدق و عدل به  حد تمام رسید ; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد .»•ب ) همگانى بودن  دین اسلام :برخى از دلایل همگانى بودن  دین اسلام عبارتند از:1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه  قرآن  كریم مى فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. . ; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن ! این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن  آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه  ، این كه  دین همگانى است .2 . دین كه  همان  مجموعه آیات الهى در قرآن  است ، به  «نور» (مائده ، 15) ، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است . این نور براى همه  افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه  خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به  عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد» ; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ» . (سبأ ، 28)3 . قلمرو انذار پیامبر نیز همه  افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان ، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه  قرآن  را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان  باشد» ; «نذیراً للبشر ; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)4 . دعوت و ترغیب دین از همه  انسان ها به  تدبّر و تفكر ، شاهد دیگرى بر جهانى بودن  آن  است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن  تدبّر نمى كنید» .5 . تَحدّى قرآن  تا قیامت و اعتراف جهانیان  به  عجز از آفریدن  اثرى همانند آن  ، دلیل دیگر بر جهانى بودن  دین است .6 . اهداف دین (تزكیه  ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان  است ; هر چند افراد لایق از آن  سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن  كتاب با عظمتى است كه  شك در آن  راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»و.. . .•1 . ر .ك : المیزان  ، ترجمه  حجتى كرمانى ، ج 5 ، ص 278 ـ 283 ، نشر فرهنگى رجاء .2 . ر .ك : تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .پرسش2: آیا درباره برترى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) غیر از مسأله خاتمیت، دلیل دیگرى از قرآن داریم؟پاسخ: بى تردید پیامبران الهى در یك سطح نیستند و برخى بر دیگرى برترى دارند. «تِلكَ الرُّسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلى بَعض; (بقره،253) برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم...»; «...وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْض...;(اسراء،55)...و در حقیقت، بعضى از پیامبران را بر بعضى برترى بخشیدیم...» و از پیامبران، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از همه برتر است. در حدیثى پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید: خداوند 124 هزار پیامبر آفرید كه من از همه آنان گرامى تر هستم در عین حال فخر و مباهاتى نمى كنم.•دلایل فراوانى بر این برترى هست كه به برخى اشاره مى شود:1. خاتمیت; پیامبر اسلام خاتم پیامبران است. «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ...;(احزاب،40) محمد پدر هیچ یك از مردان شما نیست. ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است...»2. شاهد بر همه پیامبران; هر پیامبرى در قیامت گواه امت خویش است، ولى پیامبر اسلام گواه بر همه پیامبران خواهد بود. «فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةِم بِشَهِید وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاَءِ شَهِیدًا ;(نساء،41) پس چگونه است ]حال شان[ آن گاه كه از امّتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟»3. رحمت بر جهانیان; پیامبر اسلام رحمت براى همه جهانیان است. «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِینَ ;(انبیاء،107) و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.»4. بالا بودن درجات; برخى از مفسران گفته اند در آیه «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْض مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت...;(بقره،253) مراد از «رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت; درجات بعضى از آنان را بالا برد» پیامبر اكرم است.•1. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 11، ص 30.2. ر.ك: المیزان، علامه طباطبایى، ج 2، ص 309، دفتر انتشارات اسلامى، قم .پرسش 3 : چند دلیل براى خاتمیت پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) بیان كنید .پاسخ : براى خاتمیت نبوت دلایل عقلى و نقلى وجود دارد . محور دلایل عقلى بر این است كه چرا نبوت ، با پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله)خاتمه یافت ؟ در پاسخ پرسش 2 به آن اشاره خواهیم كرد .دلایل نقلى :آیات :1 . «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْء عَلِیمًا ; (احزاب ، 40) محمّد ، پدر هیچ یك از مردان شما نبود ، ولى رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند بر هر چیز آگاه است .»این آیه شریفه به خاتمیت نبوت تصریح دارد .2 . «وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَـذَا الْقُرْءَانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ ; (انعام ، 19) این قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه این قرآن به آن ها مى رسد ، انذار كنم .» از آمدن ضمیر «كم » كه براى مخاطبان و جمله «و من بلغ » كه شامل غایبان است (یعنى تا قیامت ) فهمیده مى شود كه قرآن ، عمومى ، ابدى و جهانى است و دیگر وحى نازل نخواهد شد . لازمه انقطاع وحى ، (به این شكل ) ختم نبوت است . آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد .•روایات :1 . امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند متعال ، محمد(صلى الله علیه وآله) را مبعوث گردانید ; پس به او سلسله پیامبران را ختم نمود و بعد از او پیامبرى نیست ; و بر آن جناب كتابى نازل فرمود ; پس به آن كتاب ، كتب را ختم فرمود ; پس كتابى بعد از كتاب آن حضرت نیست .»•2 . پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) در حدیث معروف و متواتر منزلت ، خطاب به حضرت على(علیه السلام) مى فرماید :«آیا راضى نیستى كه نسبت به من ، همانند هارون نسبت به موسى باشى ، جز این كه پیامبرى بعد از من نخواهد بود ؟»•3 . حضرت على(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند ، پیامبر را پس از دوران فترت ، بعد از پیامبران گذشته فرستاد ، .. . و به وسیله او سلسله نبوت را تكمیل كرده ، وحى را با او ختم نمود .»•این احادیث و روایات فراوان دیگرى با پیامى روشن به خاتمیت نبوتِ پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) تصریح كرده است .1 . المیزان ، علامه طباطبایى(رحمه الله) ، ترجمه موسوى همدانى ، ج 7 ، ص 58 ـ 59 ،2 . وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج 18 ، ص 147 ، ح 62 ، مكتبة الاسلامیة .3. بحارالانوار ، علامه مجلسى(رحمه الله) ، ج 21 ، ص 208 .4 . نهج البلاغه ، سید رضى(رحمه الله) ، شرح شیخ محمّد عبده ، ص 307 ، دارالبلاغه ،پرسش 5 : آیا دلیلى در قرآن وجود دارد كه ثابت كند ، ادعاى قرآن در خاتمیت صحیح است ; یعنى این ادعاى قرآن از خود قرآن دلیلى هم دارد ؟ با همه رشد افكار بشرى آیا باز هم قرآن جوابگو مى باشد ؟پاسخ : دلایل نقلى بر خاتمیت در قرآن و روایات بسیار است . یك دسته آیات دلالت مى كند كه هدف همه ادیان واحد بوده كه با گذشت زمان كامل شده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ... ; (انعام ، 115) و سخن پروردگارت به راستى و داد ، سرانجام گرفته است و هیچ تغییردهنده اى براى كلمات او نیست .. .» .دسته دیگر آیات ، مربوط به خاتمیت نبوت و وحى است : «.. .وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ... ; (احزاب ، 40) .. . ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است .. .» .اگر فلسفه تجدید نبوت هاى «تبلیغى » و «تشریعى » سابق مشخص گردد ، مسئله خاتمیت ، روشن و شفاف مى شود .برخى از علل تجدید نبوت ها عبارتند از :1 . عدم رشد و بلوغ فكرى مردم و قادر نبودن آن ها به حفظ كتاب آسمانى ; به همین خاطر این كتب در معرض تحریف قرار گرفت ; ولى در زمان نزول قرآن كه مقارن با پشت سرگذاشتن دوران كودكى بشر است ، این مشكل از بین رفت و از آن جا كه قرآن بر خلاف سایر كتب آسمانى ، خود معجزه است و حفظ آن از سوى خداوند ضمانت شده است ، از تحریف مصون است .2 . در دوره هاى پیش ، بشر به واسطه عدم بلوغ فكرى قادر نبود یك نقشه كلى براى مسیر خود دریافت كند ; به همین جهت لازم بود منزل به منزل كسانى او را راهنمایى كنند ; ولى این قدرت و بلوغ در دوره نزول قرآن حاصل گردید و باعث منتفى شدن یكى دیگر از علل تجدید نبوت شد .3 . غالب پیامبران ، تبلیغى بودند ، بعد از ختم نبوت ، مأموریت تبلیغ به عهده امام معصوم و علماى صالح گذاشته شد و لزومى براى تجدید نبوت نبود .4 . بشر با دریافت كلیات وحى كه قرآن به او داده است ، از نظر رشد فكرى به جایى رسیده كه مى تواند در پرتو اجتهاد ، كلیات وحى را تفسیر و توجیه نماید و در شرایط مختلفِ مكانى و متغیّر زمانى هر موردى را به اصل مربوط ارجاع دهد . و.. . .پس معناى ختم نبوت ، این است كه نیازِ به وحىِ جدید و تجدید نبوت رفع شده است ; ولى نیاز به دین و تعلیمات الهى همیشگى است ; كه این مهم را دانشمندان دینى از طریق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نیز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دین ، جواب گوى همه نیازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود ; چون اولا : مصادر تشریع ، غنى ، وسیع و از نوعى انعطاف بهره مند است : «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج ; (حج ، 78) .. . و در دین بر شما سختى قرار نداده است .. .» . ثانیاً : اسلام به واقعیات توجه دارد ; نه به صورت و شكل . اسلام ، به وسایل خاص یك عصر نظر ندارد ; بلكه روش و بیان كلیات متناسب با واقعیات را مطرح مى كند : مثلا در افزایش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرماید : «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة... ; (انفال ، 60) و هرچه در توان دارید بسیج كنید.. .» كه این اصل كلى ، همه اعصار را پوشش مى دهد .در دیگر موارد نیز چنین است . بنابراین ، اسلام شریعتى كامل ، جامع و جاویدان است . براى رویدادها و مسائل متناسب هر زمان ، قوانین و اصول كلى دارد و راه به كارگیرى آن ها را اجتهاد مى داند . راه اجتهاد همیشگى است و پاسخ گوى نیازمندى هاى بشر ، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هاست .•_ ر .ك : وحى و نبوت ، استاد شهید مطهرى(رحمه الله) ، ج 3 ، ص 40 ـ 44 ، انتشارات

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

چرا اسلام بهترین دین خداست؟

  • تعداد بازدید :
  • 8002
  • دوشنبه 4/3/1388
  • تاریخ :

  چرا اسلام بهترین دین خداست؟

اسلام

 

دین اسلام به دلایل زیر برترین دین الهی است:

الف ) کامل بودن دین اسلام

دین كامل و تمام، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه:1) انسان را به هدف نهایى برساند.2) به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد.

ادیان الهى، بنا به نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد.

بشر در دوران زندگى خود یك رشته نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان شئون زندگى بشر، مانند قوانین طبیعت، واقعیت هایى هست كه گذشتِ زمان از اصالت آن ها نمى كاهد; زیرا واقعیت، همیشه واقعیت است.

اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن بر پایه احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است. بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود، در نتیجه، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت، در دین اسلام وجود دارد، مى توان گفت كه دینِ اسلام دین كاملى است.

آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .»به این معناست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ،آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان باقى نمانده است: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل به حد تمام رسید; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد.»

 

ب ) همگانى بودن دین اسلام :

برخى از دلایل همگانى بودن دین اسلام عبارتند از:

1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه قرآن كریم مى فرماید:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. .; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن!این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه ، این كه دین همگانى است .

2 . دین كه همان مجموعه آیات الهى در قرآن است، به «نور» (مائده ، 15)، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است .

این نور براى همه افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد»; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ». (سبأ ، 28)

3 .قلمرو انذار پیامبر نیز همه افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان باشد»; «نذیراً للبشر; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)

4 .دعوت و ترغیب دین از همه انسان ها به تدبّر و تفكر، شاهد دیگرى بر جهانى بودن آن است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن تدبّر نمى كنید» .

5. تَحدّى قرآن تا قیامت و اعتراف جهانیان به عجز از آفریدن اثرى همانند آن، دلیل دیگر بر جهانى بودن دین است .

6 . اهداف دین (تزكیه ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان است; هر چند افراد لایق از آن سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»3

پی نوشت ها:

1 . ر .ك: المیزان ، ترجمه حجتى كرمانى ، ج 5 ، ص 278 ـ 283 ، نشر فرهنگى رجاء .

2 . ر .ك: تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .                                 

3. به نقل از پرسمان قرآن

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

حدیث

نمیدونم از كدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم كن دنیا زندونه برام

توی كور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی كه همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

كاش میشد با یه اشاره ی تو ازاد میشدم

با توام كه گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس كجایی كه بیایی منو بگیری از خودم

ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر

این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش

نمیدونم از كدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم كن دنیا زندونه برام

توی كور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی كه همیشه با منی

                           تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی
 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

احادیث ماه رمضان

چهل حدیث در خصوص ماه مبارک رمضان
چهل حدیث در خصوص ماه مبارک رمضان
1-پایه‏هاى اسلام
قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه
قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1
 
3-روزه آزمون اخلاص
قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حكمت 252
 
4-روزه یاد آور قیامت
قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لكى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10
 
5-روزه زكات بدن
قال رسول الله صلى الله علیه و آله لكل شیئى زكاة و زكاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3
 
6-روزه سپر آتش
قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الكافى، ج 4 ص 162
 
7-اهمیت روزه
الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257
 
8-روزه نفس
قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64
 
9-روزه واقعى
قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم كما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏كند.

بحار ج 93 ص 249
 
10-برترین روزه
قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80
 
11-روزه چشم و گوش
قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه كه روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز كند.»

الكافى ج 4 ص 87، ح 1
 
12-روزه اعضا و جوارح
عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه‏اش به چه كارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295
 
13-روزه ناقص
قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد كامل نیست:

1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.

2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.

3 - زنى كه اطاعت‏شوهر نكرده تا اینكه توبه كند.

4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اینكه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.
 
14-روزه بى ارزش
قال امیرالمومنین علیه السلام

كم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و كم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى كه از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حكمت 145
 
15-روزه و صبر
عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3
 
16-روزه و صدقه
قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یك درهم صدقه دادن از یك روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6
 
17-پاداش روزه
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30
 
18-جرعه نوشان بهشت
قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه كان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331
 
19-خوشا بحال روزه داران
قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئك الذین یشبعون یوم القیامة

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح‏2.
 
20-مژده به روزه‏داران
قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر كس كه در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247
 
21-شادى روزه دار
قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.
 
22-بهشت و باب روزه‏دارن
قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است‏بنام (ریان) كه از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

معانى الاخبار ص 116
 
23-دعاى روزه‏دارا
قال الكاظم (علیه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام كاظم (علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.
 
24-بهار مومنان
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى كوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گیرد.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3.
 
25-روزه مستحبى
قال الصادق (علیه السلام)

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صیام ثلاثة ایام من كل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر كس كار نیكى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33
 
26-روزه ماه رجب
قال الكاظم (علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلك النهر.

امام كاظم (علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هركس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند.

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2

وسائل الشیعه ج 7 ص 350 ح 3
 
27-روزه ماه شعبان
من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏كند.

وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22
 
28-افطارى دادن(1)
قال الصادق (علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر كس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 1
 
29-افطارى دادن (2)
قال الكاظم (علیه السلام)

فطرك اخاك الصائم خیر من صیامك.

امام كاظم (علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 2
 
30-روزه خوارى
قال الصادق (علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر كس یك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى‏شود

وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9

31-رمضان ماه خدا
قال امیرالمومنین

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على (علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32-رمضان ماه رحمت
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

33-فضیلت ماه رمضان
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

34-اهمیت ماه رمضان
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یكون رمضان السنة

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چیست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

35-قرآن و ماه رمضان
قال الرضا (علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایة من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

هر كس ماه رمضان یك آیه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اینست كه درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

36-شب سرنوشت‏ساز
قال الصادق (علیه السلام)

راس السنة لیلة القدر یكتب فیها ما یكون من السنة الى السنة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8

37-برترى شب قدر
قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

كیف تكون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: كار نیك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2

38-تقدیر اعمال
قال الصادق (علیه السلام)

التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویكم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 259

39-احیاء شب قدر
عن فضیل بن یسار قال:

كان ابو جعفر (علیه السلام) اذا كان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یكم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آید و آنگاه كه شب به پایان مى‏رسید نماز صبح را مى‏خواند.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4

40-زكات فطره
قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة یعنى الفطرة كما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

تكمیل روزه به پرداخت زكاة یعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) كمال نماز است.

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

حدیثی از امام حسین (ع)

« : 2008/08/13,ساعت 01:14:01 »
قال الحسین علیه السلام

اللّهُمَّ اشهَد فَقَد بَرزالیهم غُلامٌ اَشبَهُ الناسِ خَلقا وَ خُلقاً و مَنطقاً بِرسولِكَ‏ صلى الله علیه وآله و كُنّا اِذا اشتقنا الى نَبیّك نَظَرنا الیهِ

خدایا گواه باش جوانى كه در خلقت و سیرت و گفتار شبیه ترن مردم به پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مى‏شدیم به این جوان نگاه مى‏كردیم. 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

چهل حدیث

- نصیحت از سر اخلاص

«أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

 


2- شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.


3- فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.


4- آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.


5- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.


6- تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.


7- خلیفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.


8- حقیقت كرم و دنائت

«قیلَ لَهُ(علیه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قیلَ فَمَا الدَّنیئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْیسیرِ وَ مَنْعُ الْحَقیرِ.»

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.


9- مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.


10- لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»

پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.


11- بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

ننگ و زبونى بهتر از دوزخ رفتن است.


12- رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.


13- كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»

چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].


14- خویشاوند و بیگانه واقعى

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.


15- اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاِْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.


16- آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاِْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»

هر كه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مىرسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ یا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.


17- بهترین چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاَْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

همانا بیناترین دیده ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.


18- تزكیه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»

به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نمودهاست. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.


19- عاقل خیرخواه

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند.


20- ارزش دادن به آثار عبادت

«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.


21- امید و پشتكار

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.»

براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.


22- نشانه هاى مكارم اخلاق

«مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.»

مكارمو فضائل اخلاق ده چیز است:1 ـ راستگویى، 2 ـ راستگویى در وقت سختى و گرفتارى، 3 ـ بخشش به سائل، 4 ـ خوش خُلقى، 5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات، 6 ـ پیوند با خویشان، 7 ـ حمایت از همسایه، 8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفیق، 9 ـ میهمان نوازى، 10 ـ و در رأس همه اینها شرم و حیاست.


23- پرهیز از تملّق و بدگویى

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مىشناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى.


24- عوامل هلاكت آدمى

هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.

أَلْكِبْرُ بِهِ هَلاكُالدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ.

أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ.

أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.

هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد.

تكبّر كه به سبب آن دین از بین مىرود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.


25- تقوا و تفكّر

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»

شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مىكنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است.


26- شستشوى دستها قبل و بعد از غذ

«غَسْلُ الْیدَینِ قَبْلَ الطَّعامِ ینْفِى الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ ینْفِى الْهَمَّ.»

شستن دستها پیش از غذا، فقر را از بین مىبرد و بعد از غذا، غم و اندوه را مىزداید.


27- دنیا، سراى عمل

«أَلنّاسُ فی دارِ سَهْو وَغَفْلَة یعْمَلُونَ وَ لا یعْلَمُون فَإِذا صارُوا إِلى دارِ الاْخِرَةِ صارُوا إِلى دارِ یقین یعْلَمُونَ وَ لا یعْمَلُونَ.»

مردم در این دنیا در سراى بىخبرى و غفلت به سر مىبرند، كار مىكنند و نمىدانند. وقتى كه به سراى آخرت رفتند، به خانه یقین مىرسند، آن گاه است كه مىدانند، ولى دیگر كار نمىكنند.


28- همراهى با مردم

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.


29- عقاب و ثواب مضاعف

«وَ اللّهِ إِنّى لاََخافُ أَنْ یضاعَفَ لِلْعاصى مِنَّا الْعَذابُ ضِعْفَینِ وَ أَرْجُوا أَنْ یؤْتِىَ الُْمحْسِنَ مِنّا أَجْرَهُ مَرَّتَینِ.»

به خدا قسم من ترس از آن دارم كه عذاب گناهكاران از ما اهل بیت دو چندان گردد، و امید آن را دارم كه نیكوكار از ما اهل بیت نیز پاداشش دو برابر باشد.


30- نقش عقل، همّت و دین

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»

كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد.


31- تعلیم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.»

مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.


32- روى آوردن به چه كسى؟

«لا تَأْتِ رَجُلاً إِلاّ أَنْ تَرْجُوَ نَوالَهُ أَوْ تَخافَ بَأْسَهُ أَوْ تَسْتَفیدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَتَهُ وَ دُعائَهُ أَوْ تَصِلَ رَحِمًا بَینَكَ وَ بَینَهُ.»

نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناك، یا از دانشش بهره مند، یا به بركت و دعایش امیدوار باشى، یا آن كه بین تو و او پیوند خویشاوندىاى باشد.


33- عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

هیچ بىنیازىاى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سختتر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.


34- على(علیه السلام)، دروازه ایمان

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»

على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.


35- حقّ اهل بیت

«وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدًا بِالْحَقِّ لا ینْتَقِصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنا إِلاّ نَقَصَهُ اللّهُ مِنْ عَمَلِهِ.»

قسم به خدایى كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ كس از حقّ ما اهل بیت چیزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چیزى را كم گرداند.


36- اوّل سلام، آن گاه كلام

«مَنْ بَدَأَ بِالْكَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ.»

كسى كه پیش از سلام كردن، آغاز به سخن گفتن نماید، جوابش را ندهید!


37- نیكى و پرسش؟

«أَلشُّرُوعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الاِْعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَدِ.»

آغاز نمودن به نیكى و بذل و بخشش، پیش از درخواست نمودن، از بزرگترین شرافتها و بزرگىهاست.


38- فراگیرى و كتابت دانش

«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیوتِكُمْ.»

دانش را فرا گیرید و اگر توانِ حفظ كردنش را ندارید آن را بنویسید و در خانههایتان بگذارید.


39- دعاى مستجاب

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»

كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.


40- عبادت و پرستش

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.»

كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

چهل حدیث کربلا

حدیث اول: حریم پاك.

عن النبى (ص) قال:... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) در ضمن حدیث بلندى مى‏فرماید:
كربلا پاكترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ها است و الحق كه كربلا از بساطهاى بهشت است.
بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز كامل الزیارات، ص 264

حدیث دوم: سرزمین نجات

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله):
یقبر ابنى بأرض یقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان.
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گویند، زمین ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا یاران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .
كامل الزیارات، ص،269، باب 88، ح 8

حدیث سوم:مسلخ عشق‏

قال على (علیه السلام): هذا... مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من كان قبلهم و لا یلحقهم من كان بعدهم.
حضرت على (علیه السلام) روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود:
اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند. تهذیب، ج 6، ص،73 و بحار، ج 98، ص .116

حدیث چهارم: عطر عشق‏

قال على (علیه السلام): واها لك ایتها التربة لیحشرن منك قوم یدخلون الجنة بغیر حساب‏
امیر المومنین (علیه السلام) خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبویى اى خاك! در روز قیامت قومى از تو بپا خیزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 4، ص 169

حدیث پنجم: ستاره سرخ محشر

قال على بن الحسین (علیه السلام): تزهر أرض كربلا یوم القیامة كالكوكب الدرى وتنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المباركة التى تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: زمین كربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمین مقدس خدایم، زمین پاك و مباركى كه پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است . ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزیارات، ص 268.

حدیث ششم: كربلا وبیت المقدس‏

قال ابوعبدالله (علیه السلام) : الغاضریة من تربة بیت المقدس.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كربلا از خاك بیت المقدس است. كامل الزیارات، ص 269، باب 88 ح،.7

حدیث هفتم: فرات و كربلا

قال ابو عبد الله: ان أرض كربلا وماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى...
امام صادق (علیه السلام) فرمود: سرزمین كربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست وشرافت بخشید. بحار الانوار، ج،98، ص 109 و نیز كامل الزیارات، ص .269

حدیث هشتم: كربلا كعبه انبیاء

قال ابو عبدالله (علیه السلام): لیس نبى فى السموات و الارض و اءلا یسألون الله تبارك و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین (علیه السلام) ففوج ینزل و فوج یعرج.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شوند، چنین است كه گروهى به كربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج كنند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزیارات، ص 111

حدیث نهم: كربلا، مطاف فرشتگان‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): لیس من ملك فى السموات و الارض إلا یسألون الله تبارك و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین (علیه السلام) ففوج ینزل و فوج یعرج.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ فرشته‏اى در آسمانها و زمین نیست مگر این كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شود، چنین است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آیند و فوجى دیگر عروج كنند و از آنجا اوج گیرند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزیارات، ص 111

حدیث دهم: راه بهشت‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): موضع قبر الحسین (علیه السلام) ترعة من ترع الجنة.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: جایگاه قبر امام حسین (علیه السلام) درى از درهاى بهشت است. كامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

حدیث یازدهم:كربلا حرم امن‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان یتخذ مكة حرما
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پیش از آنكه مكه را حرم قرار دهد
كامل الزیارات، ص 267 بحار، ج،98، ص .110

حدیث دوازدهم: زیارت مداوم‏

قال الصادق (علیه السلام): زوروا كربلا و لا تقطعوه فاءن خیر أولاد الانبیاء ضمنته...
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زیارت كنید و این كار را ادامه دهید، چرا كه كربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. كامل الزیارات، ص 269

حدیث سیزدهم: بارگاه مبارك‏

قال الصادق (علیه السلام) : «شاطى‏ء الوادى الایمن» الذى ذكره الله فى القرآن،(*) هو الفرات و «البقعة المباركة» هى كربلا.
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ایمن» كه خدا در قرآن یادكرده فرات است و با «بارگاه با بركت» نیز كربلا است. *. قرآن مجید، سوره قصص آیه 30 بحار الانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذیب‏

حدیث چهاردهم: شوق زیارت‏

قال الامام باقر (علیه السلام): لو یعلم الناس ما فى زیارة قبر الحسین (علیه السلام) من الفضل، لماتوا شوقا
امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین (علیه السلام) است از شوق زیارت مى‏مردند. ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزیارات.

حدیث پانزدهم: حج مقبول و ممتاز

قال ابوجعفر (علیه السلام): زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله.
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا «ص» و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود .مستدرك الوسائل، ج 1 ص، 266 و نیزكامل الزیارات، ص 156

حدیث شانزدهم: تولدى تازه‏

عن حمران قال: زرت قبر الحسین (علیه السلام) فلما قدمت جاءنى ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام).... فقال (علیه السلام) ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلك وصلة نبیة حرج من ذنوبه كیوم ولدته امه. حمران مى‏گوید هنگامى كه از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقر (علیه السلام) به دیدارم آمد و فرمود:
اى حمران! به تو مژده مى‏دهم كه هر كس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت كند مرادش از این كار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون مى‏آید چون روزى كه مادرش او را زاد. امالى شیخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص 20

حدیث هفدهم: زیارت مظلوم‏

عن ابى جعفر و ابى عبد الله (علیهما السلام) یقولان: من احب أن یكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.
از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم (علیه السلام) را ترك نكند. مستدرك الوسائل، ج 10، ص .253

حدیث هجدهم: شهادت و زیارت‏

قال الامام الصادق (علیه السلام): زوروا قبر الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه فاءنه سید شباب أهل الجنة من الخلق وسید شباب الشهداء
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین (علیه السلام) را زیارت كنید و با ترك زیارتش به او ستم نورزید چرا كه او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است. مستدرك الوسائل ج 10 ص 256 و كامل ، ص 109

حدیث نوزدهم: زیارت،بهترین كار

قال ابو عبدالله (علیه السلام): زیارة قبر الحسین بن على علیهما السلام من أفضل ما یكون من الأعمال.
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) از بهترین كارهاست كه مى‏تواندانجام یابد.
مستدرك الوسائل، ج 10، ص .311

حدیث بیستم: سفره‏هاى نور

قال الامام الصادق (علیه السلام) : من سره ان یكون على موائد النور یوم القیامة فلیكن من زوار الحسین بن على (علیهما السلام)امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 330، بحار الانوار، ج 98، ص 72.

حدیث بیست ویكم: شرط شرافت‏

قال الصادق (علیه السلام) : من اراد ان یكون فى جوار نبیه و جوار على و فاطمه فلا یدع زیارة الحسین علیهم السلام .امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسایگى پیامبر (ص) ودر كنار على (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترك نكند. وسائل الشیعه، ج 10 ص 331، ح 39

حدیث بیست ودوم: زیارت، فریضه الهى‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): لو ان احد كم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن على (علیه السلام) لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله «ص» لان حق الحسین فریضة من الله تعلى واجبه على كل مسلم.
امام صادق (ع) فرمود: اگر یكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین (علیه السلام) را زیارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است چرا كه حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است. وسائل الشیعه، ج 10، ص 333

حدیث بیست وسوم: كربلا كعبه كمال‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): من لم یأت قبر الحسین (علیه السلام) حتى یموت كان منتقص الاءیمان منتقص الدین، اءن ادخل الجنة كان دون المؤمنین فیها.
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد ایمانش نا تمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پایین تر از مومنان در آنجا خواهد بود. وسائل الشیعه، ج 10 ص 335

حدیث بیست و چهارم: از زیارت تا شهادت‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): لا تدع زیارة الحسین بن على علیهما السلام و مر أصحابك بذلك یمد الله فى عمرك و یزید فى رزقك و یحییك‏ء الله سعیدا و لا تموت الا شهیدا.
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترك نكن وبه دوستان و یارانت نیز همین را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد كند و خدا تورا با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر شهید. وسائل الشیعه، چ 10 ص،335

حدیث بیست و پنجم: حدیث محبت‏

عن ابى عبد الله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین (علیه السلام) وزیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین (علیه السلام) و بغض زیارته.
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كینه وخشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد. وسائل الشیعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76

حدیث بیست وششم: نشان شیعه بودن‏

قال الصادق (علیه السلام): من لم یأت قبر الحسین (علیه السلام) و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كسى كه به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال كند كه شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست واگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود. كامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98 ص 4

حدیث بیست و هفتم: سكوى معراج‏

قال الصادق (علیه السلام) : من اتى قبر الحسین (علیه السلام) عارفا بحقة كتبه الله عزوجل فى اعلى علیین‏
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زیارت قبر حسین (علیه السلام) نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.من لا یحضره الفقیه، ج 2 ، 581

حدیث بیست هشتم: مكتب معرفت‏

قال ابو الحسن موسى بن جعفر(علیه السلام)
أدنى ما یثاب به زائر ابى عبد الله (علیه السلام) بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.
حضرت امام موسى كاظم (علیه السلام) فرمود: كمترین ثوابى كه به زائر امام حسین (علیه السلام) در كرانه فرات داده مى‏شود این است كه تمام گناهان مقدم و موخرش بخشوده مى‏شود. بشرط این كه حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرك الوسائل، ج 10 ص 236، به نقل از كامل الزیارات، ص 138

حدیث بیست ونهم: همچون زیارت خدا

قال الامام رضا (علیه السلام) من زار قبر الحسین (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله‏
امام رضا (علیه السلام) فرمود: كسى كه قبر امام حسین (علیه السلام) را در كرانه فرات زیارت كند، مثل كسى
است كه خدا را زیارت كرده است. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 250؛ به نقل از كامل‏

حدیث سى ام: زیارت عاشورا

قال الصادق (علیه السلام) : من زار الحسین (علیه السلام) یوم عاشورا وجبت له الجنة
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسین (علیه السلام) را در روز عاشوار زیارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود .اقبال الاعمال، ص 568

حدیث سى ویكم: بالاتر از روسپیدى‏

قال ابو عبدالله (علیه السلام): من باب عند قبر الحسین (علیه السلام) لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصه كربلا
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا دركنار مرقد امام حسین (علیه السلام) سحر كند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در میدان كربلا و دركنار امام حسین علیه السلام كشته شده باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 372

حدیث سى دوم: نشانه‏هاى ایمان‏

قال ابو محمد الحسن العسكرى (علیه السلام) : علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم فى الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
امام حسن عسكرى (علیه السلام) فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است: 1 ـ نمازهاى پنجاهگانه (*) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن. وسائل الشیعه، ج 10 ص 373 و نیز التهذیب، ج 6 ص 52

حدیث سى و سوم: رواق منظر یار

قال رسول الله (ص) :الا و ان الإجابة تحت قبته و الشفاء فى تربته، و الائمة (علیهم السلام) من ولده‏
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید كه اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان (علیه السلام) از فرزندان اوست‏ .مستدرك الوسائل، ج 10 ص 335

حدیث سى و چهارم: تربت و تربیت‏

قال الصادق (علیه السلام) : حنكوا اولادكم بتربة الحسین (ع) فإنها امان‏
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بیمه مى‏كند .
وسائل الشیعه، ج 10 ص 410

حدیث سى و پنجم: بزرگترین دارو

قال ابو عبدالله (علیه السلام): فى طین قبر الحسین (علیه السلام) الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین (علیه السلام) است و همان است كه بزرگترین داروست.
كامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص 410

حدیث سى و ششم: تربت و هفت حجاب‏

قال الصادق (علیه السلام) : السجود على تربة الحسین (علیه السلام) یخرق الحجب السبع.
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین (علیه السلام) حجابهاى هفتگانه را پاره مى‏كند. مصباح التمهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص 135

حدیث سى و هفتم، سجده بر تربت عشق‏

كان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إسكتانة الیه. رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بودكه: جز بر تربت حسین (ع) به خاك دیگرى سجده نمى‏كرد و این كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد. وسائل الشیعه، ج 3، ص .608

حدیث سى و هشتم: تسبیح تربت.

قال الصادق (ع) : السجود على طین قبر الحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طین قبر الحسین (ع) كتب مسبحا و ان لم یسبح بها...
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبیحى از خاك مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 268 وسائل الشیعه، ج 3 ص 608

حدیث سى و نهم‏:تربت شفا بخش‏

عن موسى بن جعفر (علیه السلام) قال: و لا تأخذوا من تربتى شیئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهما السلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حدیثى كه از رحلت خویش خبرى مى‏داد فرمود: چیزى از خاك قبر من برندارید تا به آن تبرك جویید چراكه خودرن هر خاكى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع الاحادیث الشیعه، ج 12، ص .533

حدیث چهلم: یكى از چهار نیاز

قال الامام موسى الكاظم (ع) : لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواك یستاك به و سبحة من طین قبر أبى عبد الله علیه السلام...حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام) فرمود:
پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند:
1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود. 2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد.
3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند. 4 ـ تسبیحى از خاك مرقد
امام حسین (ع) .... تهذیب الاحكام، ج 6، ص 75


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic