تبلیغات
اسلام - مطالب شهریور 1390

دلیل حقانیت اسلام چیست؟

دلیل حقانیت اسلام چیست ؟

قبل از این که به دلایل حقّانیت اسلام بپردازیم لازم است دلیل نیاز انسان به دین حق و اثر دین در زندگی شخصی و اجتماعی را بررسی کنیم.
1. دلیل نیاز انسان به دین حقّ چیست؟
انسان موجودی است مرکّب از تن و روان، و عقل و در اثر این ترکیب، فطرت او در جستجوی سعادت مادّی و معنوی و رسیدن به کمال مقصود از هستی خویش است.
و از طرفی حیات هر فردی از افراد انسان دو بُعد دارد فردی و اجتماعی، مانند هر عضوی از اعضای بدن که گذشته از زندگانی خاصِّ به خود، تاثیر و تاثّر متقابل با بقیه اعضا دارد از این رو انسان نیازمند برنامه‌ای است که تضمین کننده سعادت مادّی و معنوی و حیات طیبه فردی و اجتماعی او باشد و چنین برنامه‌ای دین حق است که احتیاج به آن ضرورت فطرت انسان است. (قالَ رَبُّنَا الَّذِی اَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى).
2. اثر دین در زندگی شخصی چیست؟
زندگی انسان متن و حاشیه و اصل و فرعی دارد، اصل و متن خود اوست، و حواشی و فروع، آن‌چه به او تعلّق دارد، مانند مال، مقام، همسر، فرزند و بستگان.
حبّ ذات و علایق ذات، زندگی آدمی را با دو آفت غم و اندوه، نگرانی و ترس به هم آمیخته تا غم و غصّه برای آن‌چه ندارد تا به او برسد، و ترس و نگرانی که مبادا حوادث روزگار آن‌چه را دارد از او بگیرد.
ایمان به خدا هر دو آفت را ریشه‌کن می‌کند، چون ایمان به خداوند عالِم قادر حکیم و رحیم، او را وادار به انجام وظایفی می‌کند که برای او مقررّ  شده، و با انجام وظایف بندگی می‌داند خداوند به عنایت حکمت و رحمت، او را به آن‌چه خیر و سعادت اوست و اصل، و از آن‌چه مایه شرّ و شقاوت باز می‌دارد.
آن‌چه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می‌کند اضطراب‌ها و هیجان‌هایی است که از شادمانی ظفر به علایق مادّی و افسردگی از نرسیدن به آن‌ها حاصل می‌شود، و لنگر ایمان است که در طوفان این امواج به مومن آرامش و اطمینان می‌دهد.
3. اثر دین در زندگی اجتماعی چیست؟
انسان دارای شهوت و غضبی است که با غریزه افزون‌طلبی به هیچ حدّی محدود نیست، اگر شهوت مال بر او غلبه کند گنجینه‌های زمینی او را قانع نمی‌کند، و اگر شهوت مقام بر او چیره شود حکومت زمین او را کفایت نمی‌کند، و می‌خواهد پرچم قدرت خود را بر کرات دیگر برافرازد.
هوای سرکش انسان با شهوت شکم و دامن و مال و مقام و استخدام قوّه غضب برای اِقناع هوس پایان‌ناپذیر خود هیچ مرزی نمی‌شناسد، و از پایمال کردن هیچ حقّی صرف‌نظر نمی‌کند، و نتیجه حیات انسان با چنین شهوتی جز فساد، و با چنان غضبی جز خونریزی و خانمان‌سوزی نخواهد بود زیرا قدرت فکر آدمی با شکستن طلسم اسرار طبیعت و استخدام قوای آن برای رسیدن به آمال نفسانی نامحدود خود، زندگی انسان بلکه کره زمین را که مهد حیات بشر است به نابودی می‌کشاند. (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النَّاسِ).
قدرتی که نفس سرکش را مهار و غضب انسان را تعدیل وحقوق فرد و جامعه را تضمین و تامین می‌کند. ایمان به مبدا و معاد و ثواب و عقاب است، که با اعتقاد به وجود خداوند، آدمی به هر خیری وادار و از هر شرّی برکنار خواهد بود و جامعه‌ای بر مبنای تصالح در بقا و برکنار از تنازع در بقا به وجود خواهد آمد.
اکنون به دلایل حقّانیت اسلام می‌پردازیم:
1. شواهد تاریخی و سنت‌های گذشته نشان می‌دهد که نوع بشر سیر تکاملی خود را به صورت تدریجی شروع نموده و تا به این‌جا رسیده است، انسان اوّلیه به عنوان نقطه پیدایش و نطفه آغازین جامعه انسانی از ظرفیت و فکر و درک بسیار محدودی برخوردار بوده و خداوند متعال به تناسب انسان‌های آن روز آیینی با دستورات ابتدایی ارسال نمود، و همین‌گونه که پازل فکر و عقل و خرد بشری رو به تکامل بود، انبیاء که سفیران الهی بودند آیینی رو به رشد و تکامل که پاسخگوی نیاز بشر باشد به مردم ابلاغ می‌نمودند و هر پیامبری قبل از پایان حیات خود، آمدن پیامبر بعدی را به مردم بشارت می‌داد این سنّت فرستادن انبیاء‌و آیین الهی توحید سیر تکاملی خود را طی کرد و جامعه هر روز به استعداد و ظرفیتی بالاتر و درک و اندیشه‌ای کامل‌تر می‌رسید.
و دستوراتی از طرف خدای متعال ابلاغ و در قالب صُحُف در اختیار انسان‌های دوران‌های گذشته قرار می‌گرفت، این سیر کمال به طور تدریجی ادامه یافت تا به انیباء اولی‌العزم رسید در این مرحله، آیین توحید با دستوراتی جامع‌تر به صورت کُتب آسمانی نازل می‌شد و به وسیله انبیایی که دارای درجاتی عالی بودند در اختیار جامعه بشری قرار می‌گرفت، این مرحله در این جامعه با عطشی بیش‌تر و با اندیشه‌ای رو به رشد مواجه گردید تا به عصر حضرت عیسیٰ(ع) رسید، که با کتاب آسمانی انجیل ماموریت رسالت و ادامه ابلاغ آیین توحیدی را با دستورات و احکامی کامل‌تر آغاز کرد و تا مدّتی سکّان‌دار هدایت جامعه بشری بود وقتی به لحظات غروب آفتاب عمر خویش رسید جامعه را کاملا برای آمدن پیامبر پس از خود که آخرین سفیر الهی بود آماده ساخت و بشارت او را به مردم ابلاغ کرد.(وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَاْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ اَحْمَدُ).
راهبان و کشیشان مسیحیت همه در انتظار آخرین پیامبر الهی نشستند و با صراحت گفتند که بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد. در این هنگام بود که آفتاب حیات‌بخش اسلام طلوع کرد و پیامبر اکرم(ص) کامل‌ترین و جامع‌ترین دستورات اسلام را به جامعه عرضه نمود، مکتب اسلام احکام نورانی خود را در قالب کتاب آسمانی قرآن در اختیار بشریت قرار داد.
نکته‌ای که هرگز نباید از آن غفلت نمود این است که با آمدن اسلام مکتب‌های پیش از آن منسوخ شدند و تاریخ مصرف آن‌ها به پایان رسید. چنان که قرآن کریم به صراحت می‌فرماید: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ؛ کسی که دینی جز اسلام را بپذیرد از او قبول نمی‌شود.»
و شاهد این مطلب امروز به وضوح پیداست که گاه یک پزشک برای درمان یک بیمار مدّت درمانش را با داروهایی با میزان و دُز دارویی پایین شروع می‌کند و به تدریج به کیفیت آن می‌افزاید تا دوران درمان به پایان رسد و بیماری قلع و قمع گردد ناگفته پیداست با تجویز هر نسخه‌ای جدید، نسخه قبل از آن اعتبار خود را از دست می‌دهد.
بنابراین عقل حکم می‌کند همچنان که عقل و خرد و اندیشه بشر رو به تکامل است باید آیین توحیدی حق نیز متناسب با آن تکامل پیش برود، و الآن اسلام به عنوان جامع‌ترین و کامل‌ترین مکتب آسمانی مطرح است زیرا دستورات و احکام حیاتبخش تمام نیاز‌های فردی و اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی جامعه را پاسخ‌گو می‌باشدو از کوچک‌ترین زاویه از زوایا و شئون زندگی فردی و اجتماعی غفلت ننموده است. چگونه می‌توان تحریف‌های گوناگون دین مسیحیت را نادیده انگاشت،‌ چگونه می‌توان تغییرات شکلی و ماهوی کتاب انجیل را انکار نمود که به دست طغیان‌گر بشر و عدّه‌ای سودجو و فرصت‌طلب مورد دستبرد قرار گرفت، و این در حالی است که قرآن کریم بعد از هزار و چهارصد سال حقانیت خود را حفظ کرد و کوچک‌ترین تحریف و تغییر را به دامان خود راه نداد زیرا اراده حق بر حفظ قرآن کریم تعلّق گرفته بود، در حقانیت اسلام همین بس که بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) که آخرین پیامبر الهی است جانشینان او که امامان معصوم(ع) یکی پس از دیگری ماموریت امامت یافتند و از کیان و به حفظ صیانت از اسلام و تبیین احکام نورانی آن پرداختند، و امروز پرچم هدایت و امامت به دوش آخرین امام حق یعنی حضرت حجه ابن الحسن(عج) می‌باشد.
در حقّانیت اسلام همین بس که هر روز در سراسرعالم، از اندیشمندان و نام‌آوران علم و دانش وارد خیمه اسلام می‌شوند و آن را کامل‌ترین و جامع‌ترین و پویاترین مکتب آسمانی می‌دانند زیرا احکام اسلام را منطبق با فطرت، عقلانیت یافته‌اند.
این تنها شمّه‌ و اجمالی است از یک واقعیت بیکران که در یک نوشتار نمی‌گنجد بلکه باید در این‌باره به کتاب‌های مربوطه مراجعه کرد. به کتاب‌هایی که اسلام شناسان نوشته‌اند و برای این منظور می‌توانید به اسلام شناسان حوزه مانند حضرت آیت الله سبحانی مراجعه فرمایید.

 

نظرات کاربران

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

اسلام چیست؟

اشاره به واژه اسلام در متن قرآن:



در سوره آل عمران آیه 91 آمده است که: انَ الدین عندالله الاسلام( دین در نزد خداوند اسلام است)در آیه 79 همان سوره نیز آمده است که:
«قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و النبیون من ربهم، لا نفرق بین احدٍ منهم و نحن له مسلمون»
بگو ایمان آوردیم به خدا و آنچه نازل شده برما و آنچه نازل شده بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب. و آنچه داده شد موسی را و عیسی را و رسولان را از پروردگارشان، جدا نمی‌کنیم ایشان را از یکدیگر، و ما او را(خداوندرا) مسلم هستیم.
در آیه 80 همان سوره باز هم می‌خوانیم که
ومن یبتغ غیر الاسلام دینا، فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین
(هرکس غیر از اسلام دین دیگری را دنبال کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و درآخرت از زیانکاران است)
بنا برآنچه در آیات فوق می‌بینیم، منظور از لفظ «اسلام» در قرآن گروه خاصی که خود را صرفا پیرو محمد رسول و آداب و مناسک خاصی بدانند نیستند، بلکه همه‌ی ملت‌های دیگر، اعم از کلیمی، مسیحی، زردشتی و هر آیین دیگری که هدف آنان صلح و سلامت برای همه‌ی جامعه‌ی بشری باشد مسلم هستند. و هر گروهی که جز این بیاندیشد و عمل کند اگرچه نام اسلام یا هر دین دیگری را هم بر خود نهاده باشند، مسلم نیست و از او پذیرفته نخواهد شد. این نکته نیز بدیهی می نماید که سالم سازی خویش و جامعه امری نسبی است و همچنین متناسب با شرایط زمان و مکان متغییر و سیال می باشد.


 


ارسال شده در توسط دانشجو

اسلام


معنای پایه: اسلام از ریشه سلم (selm) گرفته شده است. سلم یعنی برکنار بودن از هر مرض مادی و معنوی، جسمی و روحی، ظاهری و باطنی.
اسلام: لفظ سلم در باب افعال به «اسلام» تغییر شکل می‌دهد. باب افعال معمولا برای تعدیه(متعدی کردن) الفاظ است. بنا براین واژه اسلام را می‌توان این گونه معنا کرد: برکنار نگه داشتن خود و دیگران از هر مرض ظاهری و باطنی یا عیب‌های مادی و معنوی.
سلام: آنکه از هر عیب و نقص ظاهری و باطنی پاک و منزه است. این لفظ به عنوان یکی از نام‌های خداوند نیز مطرح است. در دیدار آدم ها با هم گفتن سلام در واقع نوعی آرزوی سلامت برای طرف مقابل است.
مسلم: کسی که در روابطش بادیگران، سعی می‌کند تا خود را و دیگران را از نارسایی‌های مادی و معنوی برکنار نگه دارد.
تسلیم: کسی که در ارتباط بادیگران بی‌خطر می‌شود و گزند و آسیبی به دیگری نمی‌رساند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

دلایل کمال دین اسلام

سلام كامل ترین دین، خاتمیت و دلایل آن

نمایش نسخه چاپینمایش نسخه چاپی

پرسش1: چرا اسلام كاملترین و بهترین دین خداوند است ؟پاسخ : الف ) كامل بودن :دین كامل و تمام ، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه : 1 . انسان  را به  هدف نهایى برساند ; 2 . به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد .ادیان  الهى ، بنا به  نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده ، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است ، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد .بشر در دوران  زندگى خود یك رشته  نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان  شئون  زندگى بشر ، مانند قوانین طبیعت ، واقعیت هایى هست كه  گذشتِ زمان  از اصالت آن ها نمى كاهد ; زیرا واقعیت ، همیشه  واقعیت است . اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن  بر پایه  احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است . بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه  مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود ، در نتیجه  ، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت ، در دین اسلام وجود دارد ، مى توان  گفت كه  دینِ اسلام دین كاملى است .آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى ; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .» ، به  این معناست كه  پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ، آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته  ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان  باقى نمانده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو ، با صدق و عدل به  حد تمام رسید ; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد .»•ب ) همگانى بودن  دین اسلام :برخى از دلایل همگانى بودن  دین اسلام عبارتند از:1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه  قرآن  كریم مى فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. . ; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن ! این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن  آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه  ، این كه  دین همگانى است .2 . دین كه  همان  مجموعه آیات الهى در قرآن  است ، به  «نور» (مائده ، 15) ، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است . این نور براى همه  افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه  خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به  عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد» ; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ» . (سبأ ، 28)3 . قلمرو انذار پیامبر نیز همه  افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان ، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه  قرآن  را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان  باشد» ; «نذیراً للبشر ; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)4 . دعوت و ترغیب دین از همه  انسان ها به  تدبّر و تفكر ، شاهد دیگرى بر جهانى بودن  آن  است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن  تدبّر نمى كنید» .5 . تَحدّى قرآن  تا قیامت و اعتراف جهانیان  به  عجز از آفریدن  اثرى همانند آن  ، دلیل دیگر بر جهانى بودن  دین است .6 . اهداف دین (تزكیه  ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان  است ; هر چند افراد لایق از آن  سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن  كتاب با عظمتى است كه  شك در آن  راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»و.. . .•1 . ر .ك : المیزان  ، ترجمه  حجتى كرمانى ، ج 5 ، ص 278 ـ 283 ، نشر فرهنگى رجاء .2 . ر .ك : تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .پرسش2: آیا درباره برترى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) غیر از مسأله خاتمیت، دلیل دیگرى از قرآن داریم؟پاسخ: بى تردید پیامبران الهى در یك سطح نیستند و برخى بر دیگرى برترى دارند. «تِلكَ الرُّسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلى بَعض; (بقره،253) برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم...»; «...وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْض...;(اسراء،55)...و در حقیقت، بعضى از پیامبران را بر بعضى برترى بخشیدیم...» و از پیامبران، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از همه برتر است. در حدیثى پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید: خداوند 124 هزار پیامبر آفرید كه من از همه آنان گرامى تر هستم در عین حال فخر و مباهاتى نمى كنم.•دلایل فراوانى بر این برترى هست كه به برخى اشاره مى شود:1. خاتمیت; پیامبر اسلام خاتم پیامبران است. «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ...;(احزاب،40) محمد پدر هیچ یك از مردان شما نیست. ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است...»2. شاهد بر همه پیامبران; هر پیامبرى در قیامت گواه امت خویش است، ولى پیامبر اسلام گواه بر همه پیامبران خواهد بود. «فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةِم بِشَهِید وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاَءِ شَهِیدًا ;(نساء،41) پس چگونه است ]حال شان[ آن گاه كه از امّتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟»3. رحمت بر جهانیان; پیامبر اسلام رحمت براى همه جهانیان است. «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِینَ ;(انبیاء،107) و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.»4. بالا بودن درجات; برخى از مفسران گفته اند در آیه «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْض مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت...;(بقره،253) مراد از «رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت; درجات بعضى از آنان را بالا برد» پیامبر اكرم است.•1. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 11، ص 30.2. ر.ك: المیزان، علامه طباطبایى، ج 2، ص 309، دفتر انتشارات اسلامى، قم .پرسش 3 : چند دلیل براى خاتمیت پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) بیان كنید .پاسخ : براى خاتمیت نبوت دلایل عقلى و نقلى وجود دارد . محور دلایل عقلى بر این است كه چرا نبوت ، با پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله)خاتمه یافت ؟ در پاسخ پرسش 2 به آن اشاره خواهیم كرد .دلایل نقلى :آیات :1 . «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْء عَلِیمًا ; (احزاب ، 40) محمّد ، پدر هیچ یك از مردان شما نبود ، ولى رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند بر هر چیز آگاه است .»این آیه شریفه به خاتمیت نبوت تصریح دارد .2 . «وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَـذَا الْقُرْءَانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ ; (انعام ، 19) این قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه این قرآن به آن ها مى رسد ، انذار كنم .» از آمدن ضمیر «كم » كه براى مخاطبان و جمله «و من بلغ » كه شامل غایبان است (یعنى تا قیامت ) فهمیده مى شود كه قرآن ، عمومى ، ابدى و جهانى است و دیگر وحى نازل نخواهد شد . لازمه انقطاع وحى ، (به این شكل ) ختم نبوت است . آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد .•روایات :1 . امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند متعال ، محمد(صلى الله علیه وآله) را مبعوث گردانید ; پس به او سلسله پیامبران را ختم نمود و بعد از او پیامبرى نیست ; و بر آن جناب كتابى نازل فرمود ; پس به آن كتاب ، كتب را ختم فرمود ; پس كتابى بعد از كتاب آن حضرت نیست .»•2 . پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) در حدیث معروف و متواتر منزلت ، خطاب به حضرت على(علیه السلام) مى فرماید :«آیا راضى نیستى كه نسبت به من ، همانند هارون نسبت به موسى باشى ، جز این كه پیامبرى بعد از من نخواهد بود ؟»•3 . حضرت على(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند ، پیامبر را پس از دوران فترت ، بعد از پیامبران گذشته فرستاد ، .. . و به وسیله او سلسله نبوت را تكمیل كرده ، وحى را با او ختم نمود .»•این احادیث و روایات فراوان دیگرى با پیامى روشن به خاتمیت نبوتِ پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) تصریح كرده است .1 . المیزان ، علامه طباطبایى(رحمه الله) ، ترجمه موسوى همدانى ، ج 7 ، ص 58 ـ 59 ،2 . وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج 18 ، ص 147 ، ح 62 ، مكتبة الاسلامیة .3. بحارالانوار ، علامه مجلسى(رحمه الله) ، ج 21 ، ص 208 .4 . نهج البلاغه ، سید رضى(رحمه الله) ، شرح شیخ محمّد عبده ، ص 307 ، دارالبلاغه ،پرسش 5 : آیا دلیلى در قرآن وجود دارد كه ثابت كند ، ادعاى قرآن در خاتمیت صحیح است ; یعنى این ادعاى قرآن از خود قرآن دلیلى هم دارد ؟ با همه رشد افكار بشرى آیا باز هم قرآن جوابگو مى باشد ؟پاسخ : دلایل نقلى بر خاتمیت در قرآن و روایات بسیار است . یك دسته آیات دلالت مى كند كه هدف همه ادیان واحد بوده كه با گذشت زمان كامل شده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ... ; (انعام ، 115) و سخن پروردگارت به راستى و داد ، سرانجام گرفته است و هیچ تغییردهنده اى براى كلمات او نیست .. .» .دسته دیگر آیات ، مربوط به خاتمیت نبوت و وحى است : «.. .وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ... ; (احزاب ، 40) .. . ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است .. .» .اگر فلسفه تجدید نبوت هاى «تبلیغى » و «تشریعى » سابق مشخص گردد ، مسئله خاتمیت ، روشن و شفاف مى شود .برخى از علل تجدید نبوت ها عبارتند از :1 . عدم رشد و بلوغ فكرى مردم و قادر نبودن آن ها به حفظ كتاب آسمانى ; به همین خاطر این كتب در معرض تحریف قرار گرفت ; ولى در زمان نزول قرآن كه مقارن با پشت سرگذاشتن دوران كودكى بشر است ، این مشكل از بین رفت و از آن جا كه قرآن بر خلاف سایر كتب آسمانى ، خود معجزه است و حفظ آن از سوى خداوند ضمانت شده است ، از تحریف مصون است .2 . در دوره هاى پیش ، بشر به واسطه عدم بلوغ فكرى قادر نبود یك نقشه كلى براى مسیر خود دریافت كند ; به همین جهت لازم بود منزل به منزل كسانى او را راهنمایى كنند ; ولى این قدرت و بلوغ در دوره نزول قرآن حاصل گردید و باعث منتفى شدن یكى دیگر از علل تجدید نبوت شد .3 . غالب پیامبران ، تبلیغى بودند ، بعد از ختم نبوت ، مأموریت تبلیغ به عهده امام معصوم و علماى صالح گذاشته شد و لزومى براى تجدید نبوت نبود .4 . بشر با دریافت كلیات وحى كه قرآن به او داده است ، از نظر رشد فكرى به جایى رسیده كه مى تواند در پرتو اجتهاد ، كلیات وحى را تفسیر و توجیه نماید و در شرایط مختلفِ مكانى و متغیّر زمانى هر موردى را به اصل مربوط ارجاع دهد . و.. . .پس معناى ختم نبوت ، این است كه نیازِ به وحىِ جدید و تجدید نبوت رفع شده است ; ولى نیاز به دین و تعلیمات الهى همیشگى است ; كه این مهم را دانشمندان دینى از طریق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نیز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دین ، جواب گوى همه نیازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود ; چون اولا : مصادر تشریع ، غنى ، وسیع و از نوعى انعطاف بهره مند است : «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج ; (حج ، 78) .. . و در دین بر شما سختى قرار نداده است .. .» . ثانیاً : اسلام به واقعیات توجه دارد ; نه به صورت و شكل . اسلام ، به وسایل خاص یك عصر نظر ندارد ; بلكه روش و بیان كلیات متناسب با واقعیات را مطرح مى كند : مثلا در افزایش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرماید : «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة... ; (انفال ، 60) و هرچه در توان دارید بسیج كنید.. .» كه این اصل كلى ، همه اعصار را پوشش مى دهد .در دیگر موارد نیز چنین است . بنابراین ، اسلام شریعتى كامل ، جامع و جاویدان است . براى رویدادها و مسائل متناسب هر زمان ، قوانین و اصول كلى دارد و راه به كارگیرى آن ها را اجتهاد مى داند . راه اجتهاد همیشگى است و پاسخ گوى نیازمندى هاى بشر ، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هاست .•_ ر .ك : وحى و نبوت ، استاد شهید مطهرى(رحمه الله) ، ج 3 ، ص 40 ـ 44 ، انتشارات

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات() 

چرا اسلام بهترین دین خداست؟

  • تعداد بازدید :
  • 8002
  • دوشنبه 4/3/1388
  • تاریخ :

  چرا اسلام بهترین دین خداست؟

اسلام

 

دین اسلام به دلایل زیر برترین دین الهی است:

الف ) کامل بودن دین اسلام

دین كامل و تمام، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه:1) انسان را به هدف نهایى برساند.2) به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد.

ادیان الهى، بنا به نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد.

بشر در دوران زندگى خود یك رشته نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان شئون زندگى بشر، مانند قوانین طبیعت، واقعیت هایى هست كه گذشتِ زمان از اصالت آن ها نمى كاهد; زیرا واقعیت، همیشه واقعیت است.

اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن بر پایه احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است. بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود، در نتیجه، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت، در دین اسلام وجود دارد، مى توان گفت كه دینِ اسلام دین كاملى است.

آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .»به این معناست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ،آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان باقى نمانده است: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل به حد تمام رسید; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد.»

 

ب ) همگانى بودن دین اسلام :

برخى از دلایل همگانى بودن دین اسلام عبارتند از:

1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه قرآن كریم مى فرماید:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. .; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن!این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه ، این كه دین همگانى است .

2 . دین كه همان مجموعه آیات الهى در قرآن است، به «نور» (مائده ، 15)، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است .

این نور براى همه افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد»; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ». (سبأ ، 28)

3 .قلمرو انذار پیامبر نیز همه افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان باشد»; «نذیراً للبشر; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)

4 .دعوت و ترغیب دین از همه انسان ها به تدبّر و تفكر، شاهد دیگرى بر جهانى بودن آن است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن تدبّر نمى كنید» .

5. تَحدّى قرآن تا قیامت و اعتراف جهانیان به عجز از آفریدن اثرى همانند آن، دلیل دیگر بر جهانى بودن دین است .

6 . اهداف دین (تزكیه ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان است; هر چند افراد لایق از آن سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»3

پی نوشت ها:

1 . ر .ك: المیزان ، ترجمه حجتى كرمانى ، ج 5 ، ص 278 ـ 283 ، نشر فرهنگى رجاء .

2 . ر .ك: تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .                                 

3. به نقل از پرسمان قرآن

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: پایگاه شهید احمد طالبی    |    |
نظرات()